رد پای آسمان
سلام به همگی میدونم بی وفایی کردم و خیلی وقته که آپ نکردم تو این مدت سرم خیلی شلوغ بود برای جشنواره تئاتر عروسکی کار کرده بودیم تمام وقتمو میگرفت که خوشبختانه نتیجشو دیدم و برگزیده شدیم برای جشنوارهی منطقهای .درسامم که واقعا حجمش زیاد بود از این به بعد میخوام بیشتر بهتون سر بزنم. امروز ساعت٢که خبرو از تلوزیون شنیدم مغزم داشت منفجر میشد... یعنی کار آدما (آدم که چه عرض کنم،بهتره بگم آدمای شیطان صفت) به جایی رسیده که به خاطر خواستههاشون ،به خاطر کینههاشون از همدیگه تا پای قران سوزی پیش میرن. واقعا اونا پیش خودشون چی فکر کردن که میخوان تلافی ندانم کاریو زیادهخواهیهای خودشونو سر قران در بیارن ... من مطمئنم اگه این اتفاق وحشتناک رخ بده خدا ساکت نمیشینه و یه جوری انتقام قرآنشو از اونا میگیره... ما که نفهمیدیم ماجرای این١١سپتامبر و برجهای دو قلوی آمریکایی موضوعش چی بودو کجاش راست بودو کجاش ناراست؟ولی هرچی باشه برجشون دو قلو باشه یا چند قلو ما که مسلمونیم به این آقای مثلا کشیش حق توهین و جسارت به کتاب مقدسمونو نمیدیم ...مگه نه؟
کوله بارت را بر بند!شاید این چند سحر فرصت آخر باشدکه به مقصد برسیم!ای سبکبال در این راه شگرف در دعای سحرت،در مناجات خدایی شدنت،هرگز از یاد مبر،من جا مانده بسی محتاجم! چند تا سلام خوشگل و تپل وابدار رو میزارم تو یه سبد ومیدمشبه همهی عزیزایی که می یان و بهم سر می زنن. این روزا که خورشید خانوم می یاد و دامنشو رو پاهای آسمون پهن میکنه و با اومدنش ما بایدخوردن و چند تا چیز دیگه رو فراموش کنیم روزای خوبیه برای آسمونی شدن، منم هی این ورشو اون ور سرک میکشم تا خدا رو ببینم،اما... یه ساعت قبل که داشتم خودمو تو آینه نگاه کردم یه هو به خودم گفتم : د دختربرو اون وبلاگتو آپ کن دیگه،زودی دست به کار شدم و تصمیم گرفتم یه چند تا سوال که تو سرم دارن سر و صدا می کنن ورژه می رن رو ازشما بپرسم... اول بزارین برم سراغ فوتبال،من فوتبال دوست دارم و دنبالشم می گیرم(مخصوصا حالا که پرسپولیس صدر جدول جا خوش کرده)ولی نمی دونم آفساید یعنی چی ،خب بده دیگه!،بهم میگین یعنی چی؟؟؟؟؟ دوم میخوام بدونم اگه خدا نمی خواست که این دنیا باشه وما توش زندگی کنیم الان چه جوری بود یعنی همه جا خالیه خالی بود؟...اره دیگه،همین ،اگه بیشتر به سوالم فک کنم که چه جوری ازتون بپرسم کمتر می تونم منظورمو بهتون بگم ... سومیش یه سوال نسبتا رمانتیکه...می خوام برم تو فاز عاشقی وازتون بخوام بهم بگین این عشق که همه ازش یاد می کنن چیه وکلا فایدهای داره یا نه؟ گلایی که مییاین(هر چند کم)و می خونین اگه جواب سوالامو ندین دلخور میشماااا.... شب ها که ستاره ها به مهمانی آسمان می آیند من در فکر رویاهایم سر به بالین ابر میگذارم . دل سپردن به رویاها را دوست دارم.رویاهای من آبی تر از دریاها در لابه لای موجها سر میخورند. بال می گشایند و فراتر از آسمان اوج می گیرند .قاصدک ها هر روز به دیدنم میآیندو سراغ از خیالم میگیرندو من آرام دم گوششان زمزمهی پرواز را فریاد میزنم.پرواز سبز ترین رویای من است. قاصدکی میپرسد:تو با چه میخواهی پرواز کنی؟... و من پلکهایم را روی چشمانم به آرامی می نشانم و اشکهایم را روی گونهام جاری میکنم و با لبهایم نداشتن بال را تکرارمیکنم. قاصدک قطرات اشکم را جمع می کند و به امید یاری نسیم پرواز می کند .شبی دیگر فرا میرسدومن بی قرارو منتظر ،چشم به آسمان دوخته ام.گویی انتظار پایانی نداشت .داشتم بیقراریهایم را با فکر رویاهایم آرامش می دادم که ناگهان برق چشمانم رقص قاصدک را به من مژده داد.از خود بی خود شدم. اما... اماخبری از نسیم نبود.. . قاصدک آرام آرام آمد تا به من رسید روبه رویم ایستاد .چشمهای خیسش خبر از بیمهری نسیم میداد.مات و خیره به چشمهای قاصدک نگاه میکردم.هر دو اشک میریختیم اشکهایمان به هم پیوستندودر نقطه ی خیال به هم پیوستند. باز کمک از رویاهایم گرفتم.... ایستادم،بالهای خیالم را گشودم و اوج گرفتم قاصدکها روی سرم حلقهای ساختند وآواز رسیدن را سر دادند... آرزو میکنم که هرچی تو رویا هاتون دارید رنگ وبوی واقعیت بگیره وحسرت رسیدن بهش رو نداشته باشین هر چند رسیدن به خواسته تو خیال هم شیرینه! زندگی مثل پازلیه که اولین و آخرین قطعهی اون معلوم و روشنه .قطعهی اول اون تولدو قطعهی آخرش مرگ. پازل زندگی پیچیدهتر ازاونیه که فکرش رو میکنیم.مانند پازل بچهها نیست که وقتی یک قطعهی اونرواشتباهی گذاشتی بتونی یه آخ بگیو از اول دست به کاربشی. اگر قطعه ای رو اشتباهی جای قطعهای دیگه بزاری زندگی با تو آنچنان لجی میکنه که تا آخر ساختن پازل باید تاوان اونرو پس بدی. اولای بازی زیاد سخت نیست ولی وقتی موقع چیدن قطعه های وسطی میشه طوری گرفتار سختی هاش میشی که سر گیجه میگیری. اونقدر سخت هست که با صراحت می تونم بگم بعضی ها کم مییارنو آرزو میکنن کاش خودمون می تونستیم تصمیم بگیریم که وارد این بازی بشیم یا نه! ولی من مطمئنم که اگه این آرزوی محال هم برآورده میشد هممون برای ورود به این بازی لحظه شماری میکردیم چون ظاهر این پازل بهقدری زیبا هست که باعث وسوسه شدن هر کسی می شه. ساختن و تموم کردن این پازل برای بعضیها سخت تر هم میشه آخه همبازیهاشون با زندگی دست به دست هم میدن واون رو تنها میزارن. این پازل مارو اون قدر وابستهی زیبایی خودش میکنه که خودمون هیچ وقت نمیتونیم بفهمیم که آخرین قطعهی این پازل رو کی میزاریم.آرزو میکنم همتون تکههای پازلتون رو جوری بچینین که هیچوقت افسوس یه قطعهی اشتباهی رو تو زندگی تون نخورین.
| :قالبساز: :بهاربیست: |

